تبليغاتX
Ice Boy




Ice Boyخانومی جونم...جوجو جونم...عشقعلی جونم...>>>>> دووسست داررررمممممم

TinyPic image

TinyPic imageوختي نااميد شدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي ،TinyPic image

TinyPic imageوختي پر از سكوت شدي به ياد بيار كسي رو كه به صدات محتاجه ،TinyPic image

TinyPic imageوختي دلت خواست ازغصّه بشكنه به يادبيار كسي رو كه توي دلت يه كلبه ساختهTinyPic image

TinyPic image

 

 


ادامه مطلب
لینک ثابت| ساعت 21  توسط پسر دی ماه | 

یه روز عشق ودیونگی و فضولی داشتن بازی می کردن عشق رفت پشت یه بوته گل سرخ قایم شد فضولی جاشو به دیونگی لو داد  دیوونگی یه خار فرو کرد تو بوته ی      گل سرخ      خار رفت  توی چشم عشق وعشق کور شد از اون به بعد بودکه دیونگی شد عصای عشق

خیلی سخته که ادم هزار بار خودشو بکشه تا به گل ارزو هاش بگه گل من باغچه ی نو مبارک

روزی ازم پرسیدن  بزرگترین ارزویت چیست گفتم  یافتن ارزوی تو اما افسوس هرگز ندانستم  ارزوی تو جدایی از من بود

انسانها در زندگی یکبار متولد می شوند یکبار عاشق می شوند و تنها یکبار  نقش معشوقه را بازی می کنند  و برای بار دگر دنیا را ترک می کنند خوش به حال انکس که معشوقه اش عاشقش باشد  و یا نقش معشوقه را  به خوبی بازی کند و یا به خوبی به پایان برساند

محبت را از درخت اموز که حتی سایه از سر هیزم شکن بر نمی دارد

عشق رازی است مقدس برای کسانی که عاشقند عشق برای همیشه بی کلام می ماند  اما  برای کسانی که عشق نمی ورزند  عشق شوخی بی رحمانه ایی بیش نیست

به کودکی گفتند  عشق چیست  گفت بازی   به نوجوانی گفتند عشق چیست گفت رفیق بازی             به جوانی گفتند عشق چیست گفت پول و ثروت         به پیره مردی گفتند عشق چیست گفت عمر         به عاشقی گفتند عشق چیست  چیزی نگفت اهی کشید و سخت گریست

با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه بدان که من غرق به گناهم همه شب

به او گفتم: مرا دوست داری ...گفت: بله   گفتم :چقدر   گفت :به اندازه ی تمامه ستاره های اسمان ........به اسمان نگاه کردم دیدم اسمان   ابریست

بین پیروزی وشکست یک قدم بیشتر فاصله نیست و مردم از ترس شکست  شکست می خورند

همیشه یکی هست که درد دلت رو بهش بگی ولی از ان بترس که همون یه روز خودش درد دلت بشه


 



ادامه مطلب
لینک ثابت| ساعت 23  توسط پسر دی ماه | 



مرگ داشت با زندگي دردو دل ميکرد، بهش گفت تو چرا واسه همه دوست داشتني هستي و همه دوست دارن با تو باشن ولي من واسه هيشکي ارزش ندارم ؟؟! زندگي بهش گفت چون تو يه حقيقتي و من يه دروغ !!


بوسه اختراع طبيعت است براي هنگامي كه كلام قادر به بيان احساسات نيست


عشق امانت با ارزشی است که هر کسی داخل قلبش میگذارد برای همین است که هر وقت بخوای عشقت را از کسی پس بگیری باید قلبش را بشکنی!

TinyPic image



ادامه مطلب
لینک ثابت| ساعت 0  توسط پسر دی ماه | 
 


روزی روزگاری زن و شوهر جوانی در شهری زندگی میکردن.زن که اسمش ماریا بود موها ی خیلی بلند و طلایی داشت . شوهرش که جان بود به موهای ماریا میگفت
ابشار طلا.
جان هم یه ساعت جیبی داشت که با چرم کهنه ای به کتش اویزون بود.
هر روز که لیزا از سر کارش برمی گشت توی ویترین مغازه ای یه جفت شانه ی نقره ای که با نگین های قشنگی تزیین شده بود رو میدید و خیلی دلش می خواست که اون شانه هارو داشته باشه.
جان هم که ساعتش زنجیر نداشت و مجبور بود اونو با چرم کهنه ای به کتش اویزون کنه ارزوی یه زنجیر طلایی که برق بزنه رو داشت.
اما اونا خانواده ی ثروتمندی نبودن و قیمت اون اجناس هم خیلی زیاد بود.روزها و هفته ها گذشت تا بالاخره کریسمس فرا رسید.تا یک هفته قبل از کریسمس جان و ماریا همش به این فکر میکردن که برای هم چی کادو بخرن و اما از همه مهمتر با کدوم پول بخرن.
تا بالاخره به فکرشون رسید که جان برای ماریا اون شانه ها و ماریا برای جان یه زنجیر قشنگ بخره و اما پولش.
ماریا  با خودش گفت:که من میتونم موهامو بفروشم اما اون اصلا" دوست نداشت این کارو انجام بده چون موهاشو خیلی خیلی دوست داشت.ماریا کلی با خودش کلنجار رفت تا به خاطر شوهرش که اونو از ته دل دوست داشت راضی شد.
جان هم به این فکر میکرد که ساعتشو بفروشه و با پول اون برای ماریا شانه هارو بخره اما اونم راضی نمیشد چون اون ساعت کادوی تولدش و یه یادگاری از دوستش بود.ولی جان هم به خاطر ماریا این کارو کرد و تصمیم گرفت که ساعتشو بفروشه.
شب قبل از کریسمس ماریا و جان با کمک هم خونشون رو تمیز و درخت کاج رو تزیین و کنار اتاق گذاشتن.
صبح روز بعد ماریا زود تر از جان به بیرون رفت و توی راهش بازم کلی فکر کرد ولی چاره ای نداشت.سریع رفت و موهاشو فروخت و با پولی که گرفت برای جان یه زنجیر خیلی زیبا خرید و به خانه برگشت و بعد از کلی گریه نشست و با حوصله موهای کوتاهشو فر کرد.
جان هم با پولی که از فروختن ساعت گرفته بود برای ماریا شانه هارو خرید و خوش و خرم به خانه برگشت.
وقتی در رو باز کرد و ماریا رو با اون قیافه دید فکر میکرد خواب میبینه اومد جلو و به ماریا گفت:تو با موهات چیکار کردی؟
ماریا در حالی که بغض گلوشو فشار میداد گفت:چاره ی دیگه ای نداشتم.پولی که داشتم خیلی خیلی کم بود اما صبر کن الان میام.
ماریا رفت و با زنجیر برگشت اما وقتی اونو به جان داد جان با ناراحتی گفت:من ساعتمو فروختم.
ماریا با تعجب گفت:فروختی؟اون یادگار دوستت بود تو اونو خیلی دوست داشتی!من راضی نبودم تو به خاطر من این کارو بکنی.
اونا هر دو از این کار هم راضی بودن هم ناراضی ولی دیگه راه برگشتی وجود نداشت وقتی اونا دیدن که راه برگشتی وجود نداره هر دو لبخند زدن و شب کریسمس خودشون رو خراب نکردن و تا اخر شب با هم گفتن و خندیدن.

با تشکر از نگار عزیز


 

 زندگی تکراریست

 خنده ها تکراری گریه ها تکراریست

 من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت

 دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست

 همه جا غرق سکوت 

 کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است

 پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی

 دل من می ترسد

 ترس هم تکراریست ....



ادامه مطلب
لینک ثابت| ساعت 12  توسط پسر دی ماه | 

گوهر خیر اندیش

نام اصلي: گوهر

نام خانوادگي اصلي: خيرانديش

 مدرك تحصيلي: ليسانس  بازيگري و كارگرداني

مليت: ايران

محل تولد: شيراز

تاريخ تولد: 1333

سمت (در بخش هاي):  بازيگران،

فارغ التحصيل بازيگري و كارگرداني تاتر از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران در سال ١٣٦٥.
شروع فعاليت در اداره فرهنگ و هنر استان فارس در سال ١٣٤٩.
شروع فعاليت سينمايي با بازي در فيلم "روزهاي انتظار" (اصغر هاشمي) در سال ١٣٦٥.
شروع فعاليت ازسال 1349 با گروه تئاتر در استان فارس. از ابتدا كه وارد عرصه سينما و تلويزيون شد بازي اش را همگان پسنديدند.
با فيلم "روزهاي انتظار" آغاز كرد و با فيلم  * بانو * خوش درخشيد.
گوهر خيرانديش بازيهاي ماندگار زياد دارد. از فيلمهاي "زير بامهاي شهر"، "روز باشكوه" ، "مدرسه پيرمردها"، "چهره" تا "ارتفاع پست" كه بخاطر اين آخري ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش مكمل زن را از بيستمين جشنواره فيلم فجر دريافت كرد و براي بازي ماندگارش در فيلمهاي "دنيا" و "واكنش پنجم" تنديس بهترين بازيگر نقش دوم زن را از هفتمين جشن خانه سينما - شهريور 1382 - و براي بازي بسيار زيبايش در فيلم "رسم عاشق كشي" سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن را از بيست و دومين جشنواره فيلم فجر - بهمن 1382 - بدست آورد.


بقیه در ادامه مطلب ....( بهنوش بختیاری- نیکی کریمی - مهناز افشار- گوهر خیر اندیش)

ادامه مطلب
لینک ثابت| ساعت 3  توسط پسر دی ماه | 

آقا از این دخترای متولد بهمن فرار کنید............................

دخترمتولد بهمن

بسیار غافلگیر کننده، سریع الانتقال، دارای حس پیش بینی، کنجکاو، غیر قابل پیش بینی، رفیق باز و کم علاقه به آداب و اصول سنتی زنا شویی از خصوصیات بارز زن متولد ماه بهمن است.زن متولد بهمن بلد نیست که عشق خود را به شوهرش و فرزندانش حالی کند.اگر این احتمال وجود دارد که عاشق یک زن متولد بهمن شوید، به خاطر بسپارید که او در امر عشق نیز مثل هر چیز دیگری مجموعه ای از تناقضات است و برای اینکه قلب شما شکسته نشود، او را فرزند« قوس و قزح» یعنی رنگارنگ بدانید و در روابط عاشقانه با او منتظر تداوم و ثبات نباشید.سیاره حکم بر رفتار او اورانوس و عنصر حکم بر طبیعت او باد است. به این دلیل با وجود آنکه در عشق خود بسیار جدی و وفادار است، ولی گهگاه بی ثباتی هایی نظیر« نسیم و باد» در وی مشاهده می شود. شما می توانید با یک زن متولد برج دلو رابطه ای بسیار شاد و حسنه داشته باشید، به شرط آنکه او را در تعقیب هوس های هزارگانه خود آزاد بگذارید و بگذارید به دلخواه خویش با دوستان خود رابطه داشته باشد. هرگز به این فکر نکنید که او را به جایی ویا چیزی پایبند کنید. این زن ممکن است ناگهان تصمیم بگیرد به کوه نوردی بپردازد و یا جزو سپاه صلح بشود. او به دنبال ستاره ای می رود که ما هرگز آن را ندیده ایم.او متعلق به همه کس و همه جاست و در عین حال از آن هیچ کس نمی باشد. عشق او ممکن است بسیار تند و آتشین باشد، در حالی که خواسته هایش کیفیتی مبهم دارند. یکی از ستاره شناسان معروف این حالت زن متولد بهمن را به ترانه ای تشبیه کرده است که خواننده ناگهان متوجه می شود که نصف آن را از یاد برده است. شما می توانید کمکان پشت پیانو بنشینید و به نواختن آهنگ ادامه بدهید اما صدای او رفته رفته آهسته می شود و بالاخره سکوت می کند. اصرار یک دختر متولد بهمن به آزادی بسیار جدی است اما وفداری او به کسی که عشق را در یک چنین قالبی قبول داشته باشد نیز بی نهایت است.این دختر اگر والدینی متولد اردیبهشت، مرداد و یا دی ماه نداشته باشد، به میزان ثروت شما و اینکه در بانک چقدر پولدارید، علاقه ای نشان نخواهد داد. برای او پول در مرحله سوم اهمیت قرار دارد. او اهمیت نمی دهد که شما ثروتمندترین مردشهر باشید یا نه، اما در عین حال مایل است که از نظر مقامات و حرفه و کار معروف باشید.وقتی شما تور خود را بکار می برید تا این پروانه ناآرام را بگیرید، به این نکته مهم توجه داشته باشید که او هرگز حاضر نخواهد شد زندگی غیر قابل پیش بینی خود را با مردی که نسبت به او صادق نیست، بگذراند. مبانی اخلاقی یک زن متولد بهمن ممکن است غریب ترین پدیده ای باشد که در زندگی خود با آن مواجه شده اید و به کلی با آنچه که به طور طبیعی از طرف جامعه مورد قبول قرار گرفته است، فرق داشته باشد، اما او بدون اینکه گسیختگی با جامعه پیدا کند، با این مبانی پایبند می ماند. او در عین حال به این حقیقت نیز واقف است که شما هم ممکن است مبانی خاصی برای خود داشته باشید. اگر در زندگی به دنبال یک زن آرام می گردید، دور متولد بهمن ماه را قلم بگیرید، او اگر هر چیز باشد، آرام نیست. برای او عشق جسمانی اهمیت بیشتری از عشق روانی دارد، به عبارت دیگر او در هر لحظه می تواند یک عشق افلاطونی را قطع کند. در ضمیر ناخود آگاه این زن همیشه این احساس قدرت وجود دارد که تعلق خاطر پیدا کردن به یک نفر این خطر بزرگ را به همراه خواهد داشت که نتواند به عشق واقعی خود یعنی آزادی مطلق وفادار بماند.اگر شما از نظر علمی، آموزشی، سیاسی، هنری و یا هر رشته دیگر ی مشهور و سرشناس باشید، دختر متولد بهمن برایتان ایده آل است و مطمئنا بهتر از او پیدا نخواهید کرد مگر آنکه آنقدر بدشانس باشید که یکی از نوادر متولدین این ماه، یعنی یکی از آن دخترانی که رفتارشان به شدت موجب تعجب مردم می گردد،‌سر راهتان قرار بگیرد. استثناء در همه چیزی وجود دارد.

بقیه در ادامه مطلب...


حرف اولم که گفتم از دختر بهمن ماه دوری کنید ! جدی نگیرید ... خود من عاشق یکی از همین دخترای شیطونم و از زندگی با اون لذت میبرم < هرچند سختی زیاد داره >



ادامه مطلب
لینک ثابت| ساعت 16  توسط پسر دی ماه | 
...

 دیدین بعضی وقتها بعضی آدمها همینجوری الکی به دل آدم می شینن؟ همون برخورد اولشون کافیه که جای خودشون رو توی دل آدم باز کنن. بر عکسشم خیلی پیش میاد که بدون اینکه کسی کاری کرده باشه ازش ممکنه خوشمون نیاد. همین جور بیخودکی از ریخت یکی بیزار می شیم. چی باعث میشه که اینجوری بشه؟ موجیه که از خودش میفرسته؟ نمی دونم. اما این حس هست. با این وجود به دلیل یه سری اعتقادات احمقانه و شرط و شروطی که خودم با خودم مدتهاست دارم، هیچ وقت به این احساس صد در صد اطمینان نکردم و همیشه به خاطر اون درصد باقیمونده فرصت به خودم دادم که اون آدم رو خودم بشناسم نه ذهن خیالباف و احساسات غیر قابل اطمینان. چه می دونم شاید به این خاطر که همیشه یه جایی برای پیچیدگی آدمها کنار میذارم و اصلاً ولش کن. به حسم اطمینان نمی کنم دیگه میذارم خود اون آدمه خودش رو نشون بده. رابطه ما با یکی از دوستانمون همینطوری بود. به واسطه شرایط سر راه هم قرار گرفتیم اون حس به من می گفت که آدم خوبیه. دوستی مون عمیق تر شد و حتی جوری شد که زندگیش هم یه جورایی به واسطه دوستی ای که داشتیم کللللللللللی تغییر کرد. شاید اگه ما با هم دوست نمی شدیم هرگز مسیر زندگیش این طرفی نمی افتاد طوری که خوابش رو هم نمی تونستیم ببینیم. دست سرنوشت همیشه یه بازی هایی داره اما. یا شایدم یه گذشته پنهانی که آدمهای قصه دارن باعث میشه یه اتفاقات ناخوشایندی سر راه این تغییر جهتهای ناگهانی رخ بده. مثل این قضیه دوست ما. جوری که اعصاب همه رو به هم بریزه و همه رو به هم بدبین کنه. و وقتی که تو هم توی گذشته آدمها باشی پای تو هم ممکنه وسط بیاد. اما تو این وسط اومدنها تنها کسی که خبر نداره خود تویی که مثل احمقها دوست داری کمک کنی و هی بیشتر میری وسط گود. تا جایی که خودت میشی متهم اصلی! گل بگيرن در اين دوستيا رو !!

 

 



ادامه مطلب
لینک ثابت| ساعت 14  توسط پسر دی ماه | 
وبلاگ من
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
طراح قالب
    در باره وبلاگ 
گاه گاهي قفسي مي سازم با رنگ ، مي فروشم به شما
تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است
دل تنهايي تان تازه شود .
چه خيالي ، چه خيالي ، ... مي دانم
پرده ام بي جان است .
خوب مي دانم ، حوض نقاشي من بي ماهي است .
===>><<===
من مسلمانم .
قبله ام يك گل سرخ .
جانمازم چشمه ، مهرم نور .
دشت سجاده ي من .
من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم.
===>><<===

می خواهم عاشق بمانم. اما به چه قیمتی؟! تکه تکه های قلبم را دزدیدند . چنان مکارانه فریبم دادند که باز هم عاشق شدم...چون این را می دانستم که زندگی بدون عشق مرگی بیش نیست...مرگ برای کسی است که می خواهد زندگی را لمس کند ... با همه زیبایی های آن.
===>><<===
چقدر دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ شده... ای کاش می آمدی مثل آنروز بر شنزار قلبم می باریدی آنروز که پرنده ی کوچک حرفم در پشت میله های سخت حنجره زندانی بود تو آمدی و باریدی و یکباره وجودم دریایی شد گلها نفسی کشیدند و درختان هزاران بار سبز شدند. امروز بیش از همیشه عزم رویش دارم بذر وجود را در خاک پایت پنهان می کنم من سنگها را در هم می شکنم من می رویم بهاران آرام آرام روی برگهایم می خزند و ساقه هایم عاشقند و تو را فریاد می زنند.
===>><<===
حال تو نيز مرا تنها مي گذاري ولي برايت آرزوي سلامتي دارم
بازم به منه دلتنگ سر بزن
ديدار به وقت عشق
خدانگهدار!!!

نویسندگان
امکانات


اين سایت را 
صفحه خانگي خود كنید !   تماس با مدیر سایت !   اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها !   لینک RSS
  آرشیو موضوعی 
آرشیو
هفته چهارم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
  پیوندهای روزانه 
ای بیخبر از درد من
با یه چشمک دوباره
آسمونی
تجارت ایمیل
آنتی استبداد
میگن این دنیا دیگه مثل قدیم نمیشه
بانوی سفید پوش
دختر کرد
عشق گمشده
صدای سکوت
   لینک دوستان 
دختر غمگین ( ناهید )
  شما مهمان 121 هستید ( هخامنش )
  دختر تنها ( بهار )
  مثل پروانه ای در مشت ( مینا )
  یه جور نتیجه گیری (دیگران )
  عاشقانه های فصل سکوت ( مانی )
  تابلو ( بهار )
  از خروش نعره ی انبوه گم نامان بگو ( پرنده مهاجر )
  تنهاترین تنها ( سارا )
  حرفهای یه نی نی ( نی نی طلا )
  شعر ( دنیا )
  life is live ( بهنام )
  قصه های زیبا ( نگار )
  دختران آتش ( خود دخترا )
  خونه عشق من و تو ( از آقای سیفی که برای همسر عزیزش نوشته )
  انتهای عشق ( پریسا )
  تک پسر::قالب ساز
  لوگوی دوستان 
طراح حرفه ای قالب های وبلاگ

جستجو
جستجو در وبلاگ
Googleجستجو در گوگل
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

:طراح قالب:
تک پسر یک سایت واقعا تک

 

Ice Boy
Dr-B

توضيحاتي در مورد وبلاگ

RSS